تبليغاتX
 لوگوی حمایت از میر حسین و اعتراض نسبت به جنایات احمدی نژاد و حامیان او

 

کافه کاغذی
Page Not Found ! Eternal Error

جمعه ها روزهای عجیبی است! حتی تو هم روز جمعه بود که رفتی!
عمـــــر جمعه به هزار سال مي رسه                 جمعه ها غم ديگه بيداد مي كنه
آدم از دست خودش خسته مي شه                  با لب هاي بــسته فرياد مي زنه      
توضیح: می دونم امروز جمعه نیست، ولی همیشه جمعه ها سرنوشت ساز بوده واسم!
.
پ.ن۱: در راستای اینکه یکی از خوانندگان عزیز گفته بودند که : «اين نمايشگاه ترجمه ي زير ديپلم نداره اسمش ؟ ما به خدا سيكلمون هم كردانيه! » توجه شما را به یک نمونه تست کنکور جلب می نمایم!!!
سوال: الکامپ مخفف چیست؟
الف) الاغ و کامپیوتر         ب) الکساندر امپایر        پ) الکترونیک و کامپیوتر      ت) سرکاری بود جمعا !!!
.
پ.ن۲: بار خدایا ! بر ما رحمی نما و از این مرحمت هایی که در حق جناب کردان نمودید ، در حق «آق محمود و رفقا» نیز بنمایید! آمین!
.
پ.ن۳: ما زنده ایم، به جان رسول ما زنده ایم! باور کنید! اگر جواب sms هایتان را نمی دهیم دلیل بر مردنمان نیست!
توضیح: دوستانی که لطف می فرمایید و احوال بنده رو با sms یا زنگ هاتون می پرسید، این روزها گوشی مو می ذارم خونه و با خیال راحت می رم بیرون!
.
پ.ن۴: خدمت جناب بخون و فکر کن عزیز! شمایی که نوشتی :« ... ثالثا اگه هیچ کاری هم نکرده باشم حداقل ضربه زدن و دشمن شاد کردن جز کارام نبوده اینو مطمئن باش»
اینکه از نظر شما اگه با یه حکومت دیکتاتوری مخالفت کنی، ضربه زدن به ملت و دشمن شاد کردن هست، پس بهت توصیه می کنم اینجا رو بخون!

.
پ.ن۵: مهسا هی بهت گفتم بیا با هم بریم تهران،نیومدی! حالا خوبت شد؟
.
پ.ن۶: کسی پایه نمایشگاه نبود؟

.

فردا نوشت (در پاسخ به بخون و فکر کن):

جالبه، شما راست می گی! ولی تا حالا فکر کردی کیا از دولت کودتا حمایت می کنن؟ روسیه، چین، ونزوئلا، کوبا!

خدا می دونه چندتا قرارداد ترکمنچای دیگه امضا شده که روسیه حاضر به حمایت از ما شده! خدا می دونه چه کاری با مردم کردن اینها که کشور چین که تو مجامع بین المللی به کشور «سلاح کشتار جمعی سرد» معروفه حاضر شده با ما همکاری کنه! خدا می دونه چه دیکتاتوری راه انداختن اینها که فیدل کاستروی قاتل با اون نوچه کثافتش (چاوز) دارن از ما حمایت می کنه! یا حمایت عرب های بی شرف که دارن با پول حاجیان ما روز به روز گردن کلفتر می شن و شیعیان رو به خاک و خون می کشن! چه توجیحی واسه اینها داری؟

شمایی که دم از دموکراتی می زنی و آمریکا رو قاتل جمعیت کره زمین می دونی! تا حالا در مورد اعدام دختران باکره تو اوایل انقلاب چیزی شنیدی!؟ تا حالا در مورد مرداد ۶۷ چیزی خوندی؟ شنیدی چیزی از انتظار اعدام سیاسی؟ که موهات رنگ دندونات بشن و هر روز پای چوبه دار ببرنت ولی اعدامت نکنن؟گ

نه عزیز! نشنیدی! انقدر هم مغزت رو شست شو دادن که دیگه کر بشی و هیچی نشنوی!

تو راه خودتو برو، چون انقدر تو مغزت خوندن که با حرف های من تحجرت به تمدن تبدیل نمی شه! من هم هنوز انقدر خر نشدم که راه تو رو برم!

ما تو زبان ترکی یه مثلی داریم که می گه : «کُپک هورر، هورر، گوردی هیچکس سایمیر، سسین کسر»!

زیاد هم در پی معنی نباش! حیفه این زبون نیست که تو یادش بگیری! لیاقت شما همونه که براتون عربی بلغور کنن!

+ نوشته شده در  سه شنبه سوم آذر 1388ساعت 10:8  توسط emperor | 

این راه کج می رسه به مقصد ؟ ... خدا می دونه

من و تو گمیم توی این اندازه بی وسط ... خدا می دونه

تا کی شتاب ، رقص نور و آب

توی قطار زندگی ، انتخاب توهم و سراب

توی این چرخه سر در گم ... من می چرخم یا چرخ گردون ؟

خدا می دونه !!!

توی این چرخه سر در گم .... من می چرخم یا چرخ گردون ؟

خدا می دونه !!!

 

پ.ن: ما را به جام هندی، ما را به رسم رندی، ما را به رنج دوری، ما را به عشق و شوری

ما را به راز فاشی، ما را به آش و لاشی، ما را به حامله باکره، ما را به شهید زنده

ما را به شیخ موبایل دار، ما را به بسیجی فایل دار، ما را به نهضت حسین، ما را به فرودگاه خمین

ما را به رهبر صوفی، ما را به تایپ کوفی، ما را به آسفالت سوراخ، ما را به لذت آخ

ما را ... ما را ... ما را... ما را...

توضیح: به این رسیدم که ... ما را به خیلی چیزها ...!!!!!

.

پ.ن۲: آقای بخون و فکر کن عزیز! می شه لطف بفرمایین بگین که خودتون تا حالا واسه جامعه چه غلطی کردین که ما رو متهم به تنبلی و «تا نوک دماغ» بینی می کنین؟

.

پ.ن ۳ : من و تو بالاخره یه جایی، یه روزی، به یه طریقی به هم دیگه می رسیم! ولی امیدوارم اون روزی که می بینیم همدیگه رو، روی نگاه کردن تو صورت همدیگه رو داشته باشیم!

.

پ.ن ۴ (خیلی مهم): من جمعه هفته بعد میام نمایشگاه الکامپ. چه کسایی طالب یه میتینگ دسته جمعی هستن؟ بهم بگن!

پ.ن۵: سرخوشی رو دارین؟

سرخوشی!!!! :دی

+ نوشته شده در  پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت 19:19  توسط emperor | 

ساعت ۲ نصفه شب برام یه sms اومد: همیشه سخت ترین سیلی رو از کسی می خوری که یه روزی بهترین نوازشگرت بود!

این sms و پیام های دو روز بعد، خط زندگی منو حداقل برای یه مدت کوتاهی عوض کرد!

.

پ.ن۱: خیلی جالبه که یکی خودش رو هم مقصر بدونه ولی همه تقصیرها رو بندازه گردن تو!!!!!

پ.ن۲: در پاسخ به کسانی که در پست قبلی جهان سوم خواندن ایران را توطئه آمریکایی ها می دانند و مرگ بر آمریکا از دهانشان نمی افتد:

شما تا می تونین بگین مرگ بر آمریکا، غافل از اینکه همین کامپیوتری که دارین باهاش کار می کنین، همین اینترنتی که دارین باهاش اطلاع رسانی می کنین و هر تکنولوژی دیگه ای، داره از آمریکا میاد! به این نگاه نکن که تو آمریکا کثافت کاری(کدوم؟ بیشتر از کثافت کاری های آدمک های این جهنمه که ما داریم توش زندگی می کنیم؟؟؟) زیاده! به این نیگاه کن که تو آمریکا یه استاد دانشگاه عمرشو روی این می ذاره که ببینه چه جور می تونه از بین شاخک های یه سوسک الکترون رد کن، عمرشو، می فهمی؟؟؟!!! نه ، نمی فهمی!!!

گیریم که ما قبول نکردیم که جهان سوم هستیم، گیریم که تونستیم صورت مسئله رو پاک کنیم! خودتون کلاه خودتون رو قاضی کنین: ما جهان سوم نیستیم، ولی آیا جزو کشورهای پیشرفته ایم؟ ما کجا و اون ها کجا !!!! مسئله مگه به همین سادگی هاست!
آره، تو راست می گی: مرگ بر آمریکا و غرب!

پ.ن۳: خطاب به خانمی که تو پست قبلی به من گفته بودن که عقده جنسی داری: تنها پیامد اجبار حجاب تو جامعه ، پدیده شومی هست به اسم «فاحشه محجبه»! قبول نداری؟ پس احتمالا اونجایی که تو زندگی می کنی ایران نیست!!!!!

.

خیلی مهم: سانای ظاهرا تعطیل کرده!!!!

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و پنجم آبان 1388ساعت 22:9  توسط emperor | 

بعضی سوختن ها جوری هستند كه تو امروز میسوزی، اما فردا دردش را حس میكنی، داستان كیفیت زندگی و رشد آدمها در جاهایی كه جهان سوم نامیده میشوند، مثل همین جور سوزش هاست. از هر دوره كه میگذری، میسوزی و در دوره ی بعد دردش را میفهمی!

شادی ها و دغدغه های كودكی ما :
در همان گوشه دنیا كه جهان سوم نامیده میشود، شادی های كودكی ما درجه سه است، ولی دغدغه های ما جدی و درجه یك، شادی كودكیمان این است كه كلكسیون پوست آدامس جمع كنیم، توپ پلاستیكی دو پوسته ای داشته باشیم و با آجر دروازه درست كنیم و در كوچه های خاكی فوتبال بازی كنیم، اما دغدغه هایمان ترسناك تر بود، اینكه نكند موشكی یا بمبی، فردا صبح را از تقویم زندگی ات خط بزند و تو را از آینده ناكامت كند!(این را دوستم که از من بزرگتره می گه، آخه من تو آخرین رز جنگ به دنیا اومدم!)

از دیفتری میترسیدیم، از وبا، از جنون گاوی، مدرسه، دغدغه ما بود، خودكار بین انگشتان دستمان كه تلافی حرفهای دیروز صاحبخانه به معلممان بود، تكلیفهای حجیم عید، یا كتابهایی كه پنجاه سال بود بابا در آنها آب و انار میداد!

شادی ها و دغدغه های نوجوانی ما :
دوره ای كه ذاتا بحرانی بود و بحران جهان سوم بودن هم به آن اضافه شده، در این دوره شادی هایمان جنس ممنوعی دارند، اینكه موقتی عاشق شوی، دوست داشتن را امتحان كنی، اینكه لبت را با لبی آشنا كنی، اما همه این شادی ها را در ذهنمان برگذار میكردیم، در خیالمان عاشق میشویم، همخوابه میشویم، میبوسیم، كلا زندگی یك نفره ای داریم با فكری دو نفره، این می شد كه یاد بگیریم جهان سومی شادی كنیم، به جای اینكه دست در دست دخترك بگذاریم، با نگاهی مسموم تشویش را در او زنده می كردیم، برای آنكه با او قدم نزنیم بدنبالش راه می افتادیم، یا به جای اینكه نگوییم دوستت دارم می گفتیم امروز خانه خالی دارم!

در عوض دغدغه هایمان بازهم جدی هستند، اینكه از امروز كه 15 سال داری، باید مثل یك مرتاض روی كتابهای میخی مدرسه ات دراز بكشی و تا بیست و چهار سالگی همانجا بمانی، بترسی از این كه قرار است چند صفحه پر از سوالات چهار گزینه ای، آینده ی تو، شغل تو، همسر تو و لقب تو را تعیین كند، تو فقط سه ساعت برای همه اینها فرصت داری و بس!

شادی ها و دغدغه های جوانی ما :
شادی ها كمرنگ تر میشود و دغدغه ها پررنگ تر، شاید هم این باشد كه شادی هایت هم، شكل دغدغه به خودشان میگیرند، مثلا شادی تو این است كه روزی خانه و ماشین میخری، اما رسیدن به این شادی ها برایت دغدغه میشود، رسیدن به آنها برای تو هدف میشود، هدفی كه حتما باید جهان سومی باشی كه آنرا داشته باشی، و هیج جای دیگر برای كسی هدف نیستند.

معبارهای آدم خوب بودن جهان سومی هم دغدغه تو میشود، اینكه سر پا مثانه را خالی كنی یا نشسته، اینكه موهای كجای بدنت را میتراشی و كجا را نمیتراشی، و میترسی از اینكه نكند كسی قبل از خدا، تو را در این دنیا محاكمه كند.

بعضی از شادی هایت غیر انسانی میشود، با پول شهوتت را میخری، با گردی سفید مست میشوی ولی نه با شراب، با دود دغدغه هایت را كمرنگ تر میكنی و هستی ات را غبار آلود می سازی.

اگر جهان سومی باشی، استاندارد و مقیاس های تمام اجزای زندگی تو، جهان سومی میشود، اینكه در سال چند بار لبخند میزنی، در روز چند بار گریه میكنی، راهی كه تو را به بهشت و جهنم میرساند، و حتی جنس خدای تو هم جهان سومیست.

در این دنیای عجیب، دیدن دست برهنه یك زن هم میتواند براحتی تو را خطاكار كند و قلبت را به تپش وادارد، در این دنیا سلام به غریبه و بی دلیل، نشانه دیوانگیست، لبخند بی جای زن هم دلیل فاحشگی اوست!

در این جهان سوم، كسی را نداری كه به تو بگوید چقدر مسواك و خمیردندان، واكسن، بوسیدن، خندیدن، رقصیدن خوب هستند، اینكه آینده خوب را خودت باید رقم بزنی و كسی قرار نیست برای این كار به تو كمك بكند، و اینكه همیشه جهان اول، طاعون جهان سوم نیست.

گاهی فكر میكنی كه به سرزمین جهان اولی ها مهاجرت كنی تا از جهان سومی بودن رها شوی، اما میفهمی كه با مهاجرتت شادی ها، دغدغه ها، جهان بینی، خدا و معیارهایت هم با تو سفر میكنند، گاهی میمانی كه این جهان سوم است كه كیفیت تو را تعیین میكند یا اینكه تو با افكارت جهان سوم را درست میكنی؟

.

پ.ن: هیچ وقت تو شاد بودن کم نداشتم، همیشه از شادترین آدم های ایرانی بودم! ولی دغدغه هام هم به اندازه شادی هام زیاد بودن!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیستم آبان 1388ساعت 14:22  توسط emperor | 

نصف عمرم رو نذر موفقیت تو کردم! کسی چه می دونه، شاید همین فردا مهلت من هم تموم بشه!

.

پ.ن: این قضیه اصلا شوخی نبود! جدی جدیه!!!

پ.ن۲: این عکس رو دقیقا یه سال قبل تو ارتفاعات گاوازنگ انداختیم، اون سگ تو عکس هم هیچ ربطی به من نداره!!!

ارتفاعات گاوازنگ - آبان 87

 نیاز به توضیح نیستش که کدوم یکی شون منم!!!!

+ نوشته شده در  یکشنبه هفدهم آبان 1388ساعت 14:34  توسط emperor | 
این روزها داریوش می بلعیم و برای روح زنده اش صلوات می فرستیم!

به تو می گم که نشو دیوونه ای دل

به تو می گم که نگیر بهونه ای دل

من دیگه بچه نمی شم

دیگه بازیچه نمی شم

عقلمو زیر پا گذاشتی رفتی

تو منو مبتلا گذاشتی رفتی

به غم زمونه ای دل

منو جا گذاشتی ای دل

.

پ.ن: می دونم تو دیگه عاقل نمی شی / تو دیگه برای من دل نمی شی

پ.ن۲: با حجم خیلی خیلی کم از «اینجا» دانلودش کنین و گوش بدین!

+ نوشته شده در  دوشنبه یازدهم آبان 1388ساعت 20:56  توسط emperor | 

حسی نیست!

همین!

.

پ.ن: هیچ توصیفی برای شرایط ... حال حاضرمان نداریم!

پ.ن۲: در این ۲۰ روز نتوانستیم هیچ غلطی بکنیم، باشد که بعد از این بتوانیم!

.

.

بعدتر نوشت: افشین یه بازی ادامه می ده، ما هم که دز بازی خونمون اومده بود پایین، بی اجازه ادامه می دیمش!!!!

بازی از این قراره که فیلم های سینمای ایران رو که محبوبمون هستن رو بنویسیم!

کلاه قرمزی و پسر خاله (ایرج طهماسب): نوستالژی کودکانه، هنوز هم به اندازه اون سالها واسم جذابه!

گاو (مهرجویی): نیازی به توضیح هست؟!!!

دایره زنگی (پریسا بخت آور): تو هیچ فیلمی این همه از کارگردان رودست نخورده بودم که تو این فیلم!

مارمولک (کمال تبریزی): بدون شرح!!!

لیلی با من است (کمال تبریزی): سینمای واقعی جنگ به نظر من همین فیلمه، نه مث اون فیلم هاییه که تقدس کامل به رزمنده می دن، نه مثل اخراجی ها که از اونور بام افتاد پایین!

مهر مادری (تبریزی): تنها فیلم ایرانی که منو به گریه انداخته!

سنتوری (مهرجویی): خیلی جالبه که بهترین فیلم جشنواره ۲۵ فجر ، اجازه اکران نداشت!!!

بوتیک (حمید نعمت الله): تلخی واقعیت رو به زور داد به خوردمون یه زمانی!

درباره الی (اصغر فرهادی): راحت و بی پرده به نقد «دروغگویی» پرداخته بود!

از بین سریال ها هم «خانه سبز» یه ملودرام به تمام معنا بود، عمو خسرو کاری می کرد که اشک تو چشات جمع بشه ولی اجازه گریه نداشتی! «شب های برره» مهران مدیری هم از لحاظ طنز سیاسی یه چیز دیگه بود!

+ نوشته شده در  یکشنبه دهم آبان 1388ساعت 0:0  توسط emperor | 

دوری خواهیم جست!

یک ماهی از این دیار مجازی دور خواهیم شد!

نگردید که یافت می نشویم!

هر چند که شاعر گفته است : "آنچه یافت می نشود آنم آرزوست!".

آنجا که می فرماید: "دیر آمدی ری را".

و چه بر عکس می فرماید، که درستش این است: "چه دیر می روی رسول، چرا که زودتر از اینها باید گور خود را گم می کردی!!

هان ای پسر! از هالو عبرت بگیر! (یکجایی هالو نوشته بود که از میان غذاها به سیگار و از میان دودها به کوکو علاقه دارد! ما نیز به نوبه خود از میان غذاها به قلیان و از میان دودها به کوکوسبزی علاقه داریم جدا!!!)

.

پ.ن۱: غسالخان جان حالا درکت می کنم که چی می گفتی! این فقط یه جور تست عدم اعتیاده، عدم اعتیاد به ماده مخدر اینترنت!!!

پ.ن۲: داریم واسه ارشد می خونیم، منتظر یه خبر خوب با یه شیرینی اساسی باشین!

پ.ن۳: دوست عزیز، وقتی بهتان زنگ می زنیم و در اخر می پرسیم ازتان که :"کاری نداری؟"، نگویید که "من از اول هم با تو کاری نداشتم". خوب بهمان بر می خورد و قهر می کنیم! نتیجه این می شود که منت کشی می کنید! خوب ما دوستتان داریم و ناراحت می شویم وقتی منت کشی می کنید!

پ.ن۴: پیشاپیش از تمامی ابراز احساسات صمیمانه شما سپاسگذاریم!!!

پ.ن۵: دلم برای همه تون تنگ می شه، به خصوص : پری-سا، صفیه ، هالو، مهسا ، امین ، Miss Dark ، بانوی گورستان ، سمیه ، وحشی ، افشین ، بابا لنگ دراز ، همکنون ، و ... !

پ.ن۶: به تعدادی آدم علاف برای کامنت گذاری به شرح زیر در وبلاگ های متفاوت نیازمندیم! علاقه مندان می توانند هیچگاه با ما تماس حاصل نفرمایند!!!

__سلااااام_________________$$$$$$$_______________$$____
______خوفی ؟؟___________$$$$$$$$$$___________$$$$$___
________________________$$$$$$$$$$$________$$$$$$$$__
_______من آپم_____________$$$$$$$$$$$$____$$$$$$$$$___
__________________________$$$$$$$$$$$__$$$$$$$$$$$$__
____بدو منتظرتم_______________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$___
___________________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$___
_________________________$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$____
________________$$$______$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$$____
______________$$$$$$$$_____$$$$$$$$$$$$$$$$$____
_____________$$$$$$$$$$_____$$$$$$$$_$$$$$_____
___________$$$$$$_$$$$$$$$__$$$$$$$___$$$$_____
__________$$$$$_____$$$$$$$$_$$$$$$____$$$_____
_________$$$$__________$$$$$$$$$$$$$$___$$$____
_______ $$$$____________$$$$$$$$$$$$$$___$$$____
______$$$_________________$$$$$$$$$$$$____$$$$$$___
___$$$$$$___________________$$$$$$$$$$
سلام دوست من.وبلاگ خيلي جالب و قشنگي داري.به من هم یه سر بزن!

توضیح: حرصم می گیره از این جور نظرات که فقط وبلاگ خودشونو تبلیغ می کنن بدون اینکه یه کلمه از وبت خنده باشن!!!

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و دوم مهر 1388ساعت 17:17  توسط emperor | 

امان از دستت اي مقام معظم برتري

مقام از دستت اي امان معظم كه مقام از تو بر آيد از دستت

فغان از تو بر مي‌آيد اي مقام كه امان تو مي‌دهي

نمي‌دانم مربوط به كدام موسيقي مقامي هستي؟ چه كس تو را ساخته؟ كيان نواخته‌اند؟

خود من مربوط به كدام موسيقي‌ام كه مقامي نيست آن، كه مقامي نيست مرا در كوي قائم مقامان جهان

اي برهم رساننده‌ي دو خط حتي موازي كه هيچ كس را چون تو خداوند نكرد است نزديكي!

امان از دستت گويند فرزندانش همه تباه شده‌اند و خلاف مي‌كنند و تو را برگزيده است براي روزهاي پيري اش

براي روزهاي پيري‌ات تا در آغوش هم به حال دشمن گريه كنيد

چه رازآميزتريني است نزديكي‌هاي او با تو و عشق انساني تو به توهم يك همسر، چه رازآميز!

تو كدبانوترين زن خداوندي آن چنان كه برايت محمد را نيز حتي طلاق داد

….

….

و چيزي غمين‌تر از اين هم حتي و چيزي غمين‌تر از آهنگ بي‌شكل تو اي مقام! اي معظم! اي رهبري!!!

.

پ.ن: او چه که خوندین متن آهنگ «گلادیاتور» از آلبوم جدید محسن نامجو به نام «آخ» بود!

پ.ن ۲: بعید می دونم محسن نامجو برگرده ایران!!!

پ.ن ۳: می تونین آهنگ رو از اینجا دانلود کنین! (من هم می دونم دانلود یه جور دزدیه، ولی دیگه نمی تونین آلبوم های محسن نامجو رو بخرید! چون هیچ جایی نمی فروشنش!)

namjoo

پ.ن ۴: یه جایی خوندیم یه خبرنگاری از کامران دانشجو پرسیده شما چه روزی رفتی دانشگاه؟ جواب داده: مثل بقیه، اول مهر!!!

فکرشو بکن! دانشگاه های خارج از کشور هم از ما الگو برداری کردن و دانشگاه هاشون اول مهر باز می شه!!!!

پ.ن ۵ : آی گلادیاتور ها بتازید بر جَرَس (جنبش راه سبز،حدس میزنم)

           آی گلادیاتور ها برینید بر ارس

            آی گلادیاتورها ! بخندید بر صبا

            آی گلادیاتورها ! بگریید بر دوا

            آی گلادیاتورها ! بیفتید روی زن

            آی گلادیاتورها ! بپوشید روی زن

+ نوشته شده در  جمعه هفدهم مهر 1388ساعت 20:58  توسط emperor | 

پیش نویس: خبر رسیده که خانم مرضیه برومند در صدد است تا سریال «گربه های ایرانی» را برای تلویزیون جمهوری(!!) اسلامی بسازد و با نظام کودتا همکاری نماید. در همین راستا و طی یک عملیات انتحاری (!!!) از طرف مژده دعوت شده ایم به اینکه برای خانم برومند نامه ای بنویسیم!

.

نویس :

خانم مرضیه برومند
با سلام
مثل عادت هميشه منتظر بودیم، منتظر یک کار جدید از طرف تو كه قابل پيش بيني نبود. خوب، خيلي واضح است كه برايت از صميم قلب آرزوي موفقیت دارم.
می دانی؟ من (یا شاید همه ما) هنوز هم در شوك به سر مي برم .برايمان غير قابل باور است. راستش را بخواهي این کار تو تحمل زيادي مي خواهد ، با آرزوي گرفتن آلزايمر تا همه آن خاطرات شيريني كه با هم داشتيم به فراموشي محض سپرده شود.
چطور فراموش كنم آن همه خاطرات کودکی را؟ آن همه مهرباني و شيريني داستان هایت را؟ منتظر ماندن تا جمعه صبح برای دیدن «قصه های تا به تا» را.
يادت هست بازیگوشی های «تا به تا» را؟ آقای پدر و خانم مادر را؟ «تپل و نارنجی» شهر موش ها را؟ «مخمل» خانه مادربزرگه را؟ سیب سرخ حوا، میکس، قطعهٔ ناتمام، مربای شیرین، در به درها و هزاران خاطرات دیگر را چه طور؟
يادت هست؟ يادت هست؟ ..من همه را خوب يادم هست...
مي خواهم يك اعتراف كنم.
سال اولی كه مدرسه می رفتم، کارهای تو دلیل شوق تحصیلم بود. با خودم فكر مي كردم كه از تو هنرمندتر كسي نيست، شاید هنوز هم همین طور است. وقتي مي ديدم كه نیستی، که برنامه ات پخش نمی شود، چقدر دلتنگت می شدم. آن زمان نمي دانستم كه قرار است بهترين روزهاي عمرم را با خاطرات کارهای تو به خوشي بگذرانم و چقدر از اين اتفاق راضي و خوشنود شوم.
دوست داشتم با « تو» حضور هنرمندی مردمی راجشن می گرفتم و «تو» هم در این جشن دلم سهیم بودی... .
کاش بودی و می ماندی تا من این روزها با خودم زمزمه نکنم:
«تو هم از ما نبودی
آنکه ذات درد را باید صدا باشد
ویا با من چنان هم سفره شب باید از جنس من و عشق و خدا باشد
تو هم مومن نبودی
بر گلیم ما و حتی در حریم ما
ساده دل بودم که می پنداشتم دستان تو باید مثل هر عاشق رها باشد»
کاش می بودی و طعم خوش « هم خون بودن» را به رخم می کشیدی... .
کاش همدل بودی و ما (من و همه مردم ایران) ، رنگ «نگرانی» را جور دیگر هم می دیدم… کاش بودی تا تو هم قدری از بدی های ما را به دوش می کشیدی… خلاصه … کاش بودی تا بودنت را جشن می گرفتیم!

پ.ن: هرکسی دلش می خواد می تونه تو این بازی شرکت کنه! علی الخصوص امین آزاد ، Miss Dark، مهسا و وحشی_ی_ی !

.

پ.ن: آمده ام برای عذرخواهی،عذرخواهی از طرف خودم و بالاخص پدرم و هم نسلانش، آنهایی که تو را نشناختند،آنهایی که با جهل خود تو را خانه نشین و عده ای را شاه نشین کردند. ببخش حاج آفا،ببخش! از جهل حاکم و مردم جاهل حاکم که نفهمیدند این حکومت ولایت فقیه نیست بلکه حکومت(ولایت نظامی)است. ببخش حاج آقا به اندازه تمام آن سالهایی که خانه نشین بودی رنج کشیدی،غصه این مردم و آزادیشان را خوردی. و بدان که امروز برخلاف دیگر روحانیون در دل مردم جای داری حاج آقا، در دل سبز آنها ! حاج آقا منتظری ببخش!

4hx6ih0

.

در راستای اینکه یکی از طرفداران ا.ن، سخنانی را که فقط خود و خانواده اش لایق آن هستند نثار نظر دهندگان عزیز وبلاگ می کرد، مجبور شدم برای نظرات تائیدیه بگذارم!

آقای عزیز! (البته بعید می دونم مرد باشی، حتی زن هم نیستی! مثل اون رهبرت که علوم حیوانی خونده و چند روز پیش علوم انسانی رو مایه بدبختی مملکت دونست)! حتی جرات این هم نداری که از خودت اثری و آدرسی بذاری! کودتای شما فقط در خفا و کلوزآپ زنده است!

.

بعد نوشت: ظاهرا یارو گورشو گم کرد، تائیدیه رو برداشتیم!

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت 21:55  توسط emperor | 
 
صفحه نخست
منو بشناس و باور کن
پست الکترونیک
آرشیو
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
كشتگاه غريبي است نازنین ، نفرت مي كارند و كينه برداشت مي كنند
پاسخ اعتمادت را با خيانت مي دهند
در شب مهرباني هايت توطئه مي كنند
عاشقانه هايت را سلاخي مي كنند
تا تو سكوت كني و در خود ديوانه شوي
تا تو تنها خاموشي ي خويش را فرياد كني
و فريادت را تنها ديوار رو به رويت پاسخ دهد

نوشته های پیشین
آذر 1388
آبان 1388
مهر 1388
شهریور 1388
مرداد 1388
تیر 1388
خرداد 1388
اردیبهشت 1388
فروردین 1388
اسفند 1387
بهمن 1387
دی 1387
آذر 1387
آبان 1387
مهر 1387
شهریور 1387
مرداد 1387
آرشیو موضوعی
آناناس
من و دوستان
کافه نگاری
منت می گذاریم
خوشحال می شویم
ترک نگاری
The GodFather
پیوندها
صفیه جان!
فرشته باران
چرندیات هر از چندگاه دخترک
I miss you forever
بانوی بی دین
برای دلتنگی ام (سمیه)
وحشی-ی-ی
یادداشت های یک پسر ...
هالوی اسفندی
ایزد بانوی گورستان
عقاید یک دانشجو
علی کرمی
بنده پیاده
؟؟؟...!!!
ζ∂η∂γ
بابالنگ دراز پنج فوتی
غسالخان
دختری از جنس جک و جونور
زیگ زاگ
توهم های یک کاغذ A4
تفکرات یک روانپریش
همکنون
""..شاه پری سرزمین ابدیت..""
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

هواداران مهدی کروبی